تبلیغات
وبلاگ مسافر علی کاظمی - کارن - وادی چهاردهم - بخش دوم

مرتبه
نوشته شده توسط مسافر: مــیــــثــــــم
در تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395 | تعداد نظرات()

خلاصه عملکرد یکشنبه پنجم دی ماه 95

وادی چهاردهم (عشق و محبت)

بخش دوم


خداوند خود محبت و عشق است ، خداوند خود حیات است 

وادی چهاردهم  ( قسمت دوم )

 آنچه باور است محبت است و انچه نیست ظرروف تهی است ،دوستان تنها پیوند محبت مارا به هم متصل نگاه خواهد داشت محبتی که از جنس بلاعوض باشد،یعنی دوست داشتن اما دوست داشتن از جنس بدون دستمزد وپاداش و بدون توقع .

خداوند روزی که میخواست کلمات خود را ارسال کند همه را دعوت کرد که کسی حاشا نکند و در این هستی هرکس بی نظمی کرد و مورد خطاب قرار گرفت دیگر شکوه ای نداشته باشد . چون روزی برای انسان ها در نظر گرفته شد به نام روز حساب و روز کتاب. هم در این جهان ، هم در جهان ذهن ،هم در جهان خواب و هم درجهان بعد از مرگ .

موقع حساب وکتاب فقط از انسان پرسیده میشود چرا؟چون انسان به ذات مسئول است ، مسئول آن پیمانی که بسته و مسئول آن اختیاری که خداوند به انسان داده است.

در کلام الله آمده است که دزدی نکن ، خیانت نکن ، چون وقتی انسان این کار را انجام میدهد هماهنگی در هستی از بین میرود .

در انسان و درمقابل انسان هستی و نیستی قرار گرفته است و زمانی که انسان کلام خداوند را نقض کند از هماهنگی خارج میشود ،  این هماهنگی را خود انسان در خودش و درکلام خداوند میبیند . کلمه عشق از *عَشَقه* میاید و *عَشَقه* کلمه ای عربی است که منشا آن گیاهی است که در بلاد عرب میروید و به اولین چیزی که در نزدیکی آن باشد میچسبد و گویی نم وجودی ان را میگیرد، عشق در انسان باید اینگونه عمل کند و در تاروپود انسان چنان عشق دمیده بشود که نم وجودی بشر را در بخش مادیات بگیرد و حس انسان را نسبت به مادیات خشک کند .

طمع و حرص وآز، خود بینی وخود پسندی و ضد ارزش هایی که مادیات را تبدیل به تاریکی میکند . مادیاتی که در زمره نا معقول ها قرار میگیرد.

 آنجایی که انسان علم ودانش یاد میگیرد نسبت به خود ، خالق خود وهستی ، میشود معرفت . انسان هم وقتی معرفت کسب کرد دوست داشتن را یاد میگیرد و این دوست داشتن هرچه به غایت میرسد میشود عشق و کار وجوهره عشق اتصال است و اگر عشق در هستی و نیستی نبود این کروات و منظومه ها سرجای خود قرار نمیگرفت .

همه چیز در هستی ونیستی دارای صفت عشق یا دوست داشتن یا اتصال است که همه چیز درجای خودش قرار بگیرد.

انوار الهی یعنی نور وکار نور این است که فرمان میدهد ، کلام خداوند نور است و به ما فرمان میدهد که دزدی نکن ، خیانت نکن و.... تا انسان بتواند جهت را پیدا کند و به موجودات وهمچنین به تمام سلول ها و ملکول های هستی هم فرمان میدهد.

خداوند خود محبت و عشق است ، خداوند خود حیات است و اوست هرآنچه خلق کرده ودر اختیار مخلوقین خود یعنی انسان نهاده و خورشیدی را برای زیستن و خورشیدی را برای زیستن وپیدا کردن راهش بربالای سر او نهاده تا خود را به اعماق ظلمات نسپارند و به کار برند آنچه در درون دارند و نمیبینند،هرآنچه که خداوند دارد انسان نیز در درون دارد.

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه                    مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه                 

 زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب        این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای                  قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی             بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه   

 سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان            و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه  

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول        عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

 حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار               خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه         




طبقه بندی: خلاصه عملکرد جلسات لژیون، 
برچسب ها: وادی چهاردهم،
ارسال توسط مــیــــثــــــم
شنبه 23 بهمن 1395 11:28 ب.ظ
با عرض سلام وخداقوت بسیار عالیست استفاده بردم وتشکر از راهنمای عزیزم جناب آقای کاظمی انشاءال... که همیشه ایام بکام باشد .
شنبه 23 بهمن 1395 01:07 ب.ظ
شنبه 23 بهمن 1395 01:07 ب.ظ
بسیار زیبا
تشکر وخداقوت به آقای کاظمی
شنبه 23 بهمن 1395 01:04 ب.ظ
بسیار زیبا بود
تشکر و خداقوت به آقای کاظمی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ