تبلیغات
وبلاگ مسافر علی کاظمی - کارن - گزارش جلسه عمومی روز پنج شنبه مورخ 1396/06/09

مرتبه
نوشته شده توسط مسافر: مــیــــثــــــم
در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 | تعداد نظرات()

به نام خدا

روز پنج‌شنبه ۹۶/۰۶/۰۹ جلسه چهاردهم  از دور سیزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره60نمایندگی شیخ بهایی با نگهبانی مسافر علی،استادی مسافر علی کاظمی و دبیری مسافر محمود با دستور جلسه اول:"وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من" و دستور جلسه دوم:" اولین سال رهایی مسافر حسن" رأس ساعت17 شروع به کار نمود.

 محبت در هر سبکی وقتی به‌غایت برسد می‌شود عشق که از یک روزنه‌ای سر برآورده ،

عشق پیوند تمام انسان‌هاست.


سخنان استاد:

خداوند را شکر می‌کنم که در خدمت  شما عزیزان هستم و امیدوارم که در کنار شما به بار معلوماتم اضافه شود. دستور جلسه اول وادی یا راه چهاردهم و تأثیر آن روی من و دستور جلسه دوم که تولد یکمین سالروز رهایی آقای حسن نظیفی است که در ادامه به آن‌هم می‌پردازیم.

حداقل یک ساعت زمان لازم است که فقط به روخوانی وادی بپردازیم و سی‌دی‌هایی هم که جناب مهندس در باب وادی چهاردهم صحبت کرده‌اند هم هرکدام یک ساعت زمان برده و من در زمان اندکم حتی نمی‌توانم به یک پاراگراف از این وادی بپردازم و از این بابت عذرخواهی می‌کنم و فقط روایتی از عشق و تأثیری از وادی چهارده بر  روی خودم را ارائه خواهم کرد .

انسان همواره در حال تبدیل است و در حال سکون نیست چراکه همه خلق خداوند در حال حرکت است حتی کوه‌ها هم در حال جنبش هستند و در هر صدسال یک سانتی‌متر در حال فرسایش هستند به عبارتی انسان‌ها در حال حرکت و تبدیل هستند اما به خاطر اختیاری که دارند و جدای از دیگر موجودات که در حالت تکوینی به سر می‌برند و در خدمت بشریت هستند و یک رسالتی دارند و اختیار هم ندارند، در حال تبدیلات خوب و بد می‌باشند .

سفر اولی‌ها در حال تبدیل از یک فرد مصرف‌کننده مواد مخدر به یک فرد درمان شده و رهاشده هستند و همین‌طور هم امروز فردی را در جامعه داریم که برای اولین بار در این روز پنجشنبه گیلاس مشروب و یا مواد مخدر را تجربه می‌کند و در فرایند زمان در حال تبدیل‌شدن از یک انسان سالم به یک انسان معتاد است .

اما  زیباترین روز و زیباترین حال برای هر انسان زمانی می‌تواند باشد که او بنیان دوستی را انجام می‌دهد که به گفته کلام‌الله روز الست است یعنی روز عهد و پیمان ،روزی که خداوند فرمود آیا من پروردگار شما هستم و همه ما گفتیم بله و اگر این را یادمان نمی‌آید بماند!

رب یعنی خداوند و عبد یعنی انسان ،وظایفی که خداوند در مقام خالق بودن برای خود وضع کرد این بود که گفت من نگه‌دارنده و حافظ شما هستم و القاء و الهامات مثبت به شما می‌کنم و تو که می‌گویی بله باید انجام بدهی زیرا تو عبد هستی به  معنی هموار کننده و عابد٬ کسی است که مسیر زندگی‌اش را با اعمالش برای خودش و حتی دیگران هموار می‌کند ،عابد یعنی مهندس دژاکام که جاده زندگی را برای خودش هموار کرد و تک‌تک ما هم داریم در این جاده سلامتی حرکت می‌کنیم و اما این چه ربطی به دستور جلسه امروز ما دارد؟

هرچقدر که انسان در مسیر ارزش قرار بگیرد از آن ذراتی که متجلی در هستی و ساری و جاری است و مرکز تمام پیوندهاست انسان در ارزش‌ها به اتحاد و توحید می‌رسد ،اما هرچه انسان به مسیر ضد ارزش روی بیاورد از این عشق و دوستی محروم می‌شود .

انسان با سه مؤلفه آموزش گرفتن ،تجربه کردن و روی آموزش و تجربه‌ای که انجام می‌دهد تفکر و بازنگری و رفع عیب کردن به یک دانایی می‌رسد  که اگر این دانایی در زندگی روزمره و مراودات ما  کاربردی گردد معرفت می‌شود .معرفتی که عرفا از آن صحبت می‌کنند می‌شود همین مثلث آقای امین یعنی تفکر و تجربه و آموزش در مسیر صحیح دانایی و این شناخت و آگاهی وقتی به‌غایت برسد ،آن بنیان دوستی‌ها و مهر و محبت است و ایجاد محبت می‌کند .

مانند وقتی‌که یک تازه‌وارد به کنگره می‌آید و غریب است و همه‌چیز گنگ است برایش اما آرام‌آرام الفت و دوستی با دیگران و کنگره پیدا می‌کند و در دلش مهر ایجاد می‌شود و این محبت در هر سبکی وقتی به‌غایت برسد می‌شود عشق که از یک روزنه‌ای سر برآورده ،عشق پیوند تمام انسان‌هاست .اگر عشق را بخواهیم ببینیم کجاست؟مرکز و هسته اصلی عشق کجاست؟خود خداوند است .به نام خداوند بخشنده مهربان ،بخشندگی‌اش برای تمامی خلقش است اعم از جامدات و گیاهان و نباتات و تمام انسان‌ها  اما مهربانی خداوند برای همه نیست ،برای کیست؟برای آن‌کسی که مثل خود خداوند بخشنده باشد و مثل خود او عاشق بندگانش باشد ،عاشق مسیر امرونهی خداوند باشد .

  

 چیزی که انسان را دل‌تنگ می‌کند ،ایجاد همین مهرها و دوستی‌هاست که در دل ما انسان‌ها حتی نسبت به حیوانات و تمام اجزا هستی یک مهر و الفت و دوستی برقرار می‌شود که وقتی از این مهر محروم می‌شویم به دل‌تنگی می‌رسیم و هر چیزی را که انسان در مسیر تبدیل از دست بدهد یک‌چیز بهتر را در مسیر ارزش پیدا می‌کند و در مسیر ضد ارزش هر چیزی را که از دست بدهی قطعاً یک‌چیز بدتری را پیدا می‌کنی .

به‌عنوان الگو سفر اول می‌تواند زمان سفر حیات زمینی ما باشد و سفر دوم می‌شود بعد بعدی ما ،یعنی کنگره شصت ساختارش در هستی و نیستی شکل‌گرفته و رویکرد هستی در سفر اول و دوم و در سلسله مراتبی که بچه‌ها آموزش می‌بینند را به‌صورت یک خط ترسیم کرده تا ما هدایت بشویم و به قول آقای مهندس که می‌گویند من چیزی زا یاد شما نمی‌دهم بلکه به یاد شما می‌آورم ،چون همان روز الست تمام این‌ها را خداوند در قالب صفاتش به تک‌تک ما آموخته .

ما زمانی که از اصفهان به شهر دیگری می‌رویم قطعاً با خودمان برای سوغاتی گز می‌بریم ،مواد مخدر هم سوغاتی دارد ،انواع و اقسام عملکردهای ما برای زندگی‌مان سوغات دارد ،اعتیاد هم برایمان سوغاتی‌های فجیعی داشت که در سفر اول می‌آییم این‌ها را یکی‌یکی بیرونشان می‌کنیم ،بامعرفت و محبت زبان‌ها یکی می‌شود و به گفته آقای مهندس که می‌گویند افراد خانواده معتاد حرف هم را نمی‌فهمند بامحبت این زبان‌ها یکی می‌شود و جهان‌بینی انسان‌ها را باهم همسو می‌کند و زبان انسان‌ها را یکی می‌کند و دل‌تنگی‌های انسان‌ها را برطرف می‌کند . درد انسان‌ها درد دوری از خداوند است و منشأ درد و رنج ما انسان‌ها دور شدن از فرمان باری‌تعالی است .

هرچند بر آتشم نشاند غم تو           غمناک شوم گرم نماند غم تو

غصه در آن دل رود کز هوس آن تهی است      غم همه آنجا رود کان بت عیار نیست

انشالله که خداوند کمکمان کند تا به فرامین او نزدیک شویم و  آن‌ها را در غالب امرونهی به‌درستی اجرا کنیم تا روشنگر زندگی‌مان بشود و بهره کافی ببریم از حیاتی که خداوند به ما اجازه داده و با تمام این وادی‌ها بتوانیم دانه‌دانه گره‌های درونی را در اندیشه‌هایمان بازکنیم و به قول آقای مهندس انسان هر گره‌ای را که از درون خود باز کند رستگار شده است و در ادامه هم خداوند الهامات بیشتری عنایت می‌کند. انشالله در طول این هفته این وادی را مطالعه کنیم تا حداقل تأثیر آن را بر خودمان متوجه شویم و تأثیر این وادی این است که من دیگر از موجودی نباید بدم بیاید  زیرا هر موجودی برای خودش کمالی دارد و برای خودش زیبایی‌های خاص خودش را دارد و من باید به خودم بپردازم.

 اما دستور جلسه دوم:

حسن آقای نظیفی در روز اول ماه مبارک رمضان سال گذشته باحال خراب پیش من آمدند، نزدیک بیست سال تخریب داشت و باسلیقه و متد و دستور خودش روی مصرف متادون رفته بود و حتی تا دو سی‌سی هم آورده بود ولی بااین‌حال هیچ فرقی با هیچ مصرف‌کننده‌ای نداشت و حال خرابی داشت و حتی دو بار تا مرز خودکشی حرکت کرده بود و تا جایی در طوفان زندگی قرارگرفته بود که نه راه پس داشت و نه راه پیش، سن بچه‌هایش بزرگ‌شده بودند و فشار زندگی  و اقتصادی هم که سر جای خودش بود و همین‌طور فشار اعتیاد هم که دیگر ساطع بر این‌ها بود سر جای خودش بود. من یادم است اول دفترچه حسن نوشتم که با شروع ماه مبارک رمضان سفر شما هم شروع شد و به او گفتم که کنگره شصت راهش را از ماه مبارک رمضان الهام گرفت و این  باید برای تو یک الگو باشد و او را هدایت کردم به کتاب شصت درجه و در ابتدا خبط و خطای جزئی داشت و ما تفاوت سنی هم باهم داریم ولی در جایگاه معلم و راهنمای کنگره مجبور بودیم که امرونهی هم بکنیم، اما همه این‌ها کار باغبانی بود که در فصل خزان شاخ و برگ اضافی یک گیاه را با قیچی می‌زند که گیاه درد می‌کشد اما در بهار سال آینده از همان‌جایی که زخمی شده تنه‌های قوی‌تری شکفته می‌شود و رشد می‌کند.

تمام راهنماها یکجایی مهر مادری و یکجایی قهر پدری داریم برای اینکه ره‌جو رشد کند و سال دیگر این صفات بد را با خودش نداشته باشد همین‌جور که به تک‌تک ما این‌گونه یاد دادند و این‌گونه با ما رفتار کردند تا ما در این جایگاه قرار گرفتیم. حسن خوب حرکت کرد، دبیر لژیون بود و با بچه‌ها سریع الفت و دوستی پیدا کرد و کلمه‌ای از مهندس را دریافت که با پایین‌تر از خودت نرو و با بالاتر از خودت برو و با عقاب‌ها بپر. ایشان دبیر پارک بود و به مدت یک سال به بچه‌ها صبحانه می‌داد و خدمت صادقانه بدون هیچ چشم‌داشتی می‌کرد و در ادامه بهره کافی از حرکتی که کرد را دید.

من نمی‌خواهم از حسن تعریف کنم و واقعیت را می‌گویم، بهره این زحمت‌ها را خودش برد من قلبا دوستش دارم و از خداوند بهترین‌ها را برایش خواسته‌ام و می‌خواهم. ایشان در آزمون کمک راهنمایی هم شرکت کرده‌اند و اگر اذن خداوند هم مطابق با این خواسته باشد و صلاح و خبرش در این موضوع باشد انشالله قبول می‌شود و اگر هم قبول نشود پس حتماً خیر و صلاحش در این نبوده، از خداوند می‌خواهم که به تک‌تک ما و به حسن آقا کمک کند و ایشان را رد جایگاه‌های بالاتر  به‌پاس اینکه کنگره او را از این ظلمت بیرون آورد برای ظلمت‌زدگانی که امروز در اینجا حضور دارند و محتاج کمک ما هستند حسن هم قدم بردارد، قطعاً امروز تازه‌وارد داریم و حسن امروز برای آن‌ها یک معلم و یک الگو و یک پیام است برای آن‌ها که امروز خودشان را در حسن نظیفی ببینند و حرکت کنند و بعد از یازده ماه زمان به پویایی برسد.

پس از سخنان استاد، مشارکت‌های مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سالروز رهایی مسافر حسن را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم:

اعلام سفر مسافرحسن:

آنتی ایکس مصرفی: تریاک و متادون-مدت تخریب: بیش از 14 سال- مدت سفر: 14 ماه - روش درمان: دی اس تی همراه با داروی اوتی- مدت رهایی:1 سال و چند روز رشته ورزشی بدمینتون

آرزو مسافرحسن :

آرزو می کنم دانشگاه و آکادمی کنگره 60 که مد نظر آقای مهندس است تاسیس شود تا علم درمان اعتیاد فراگیر شود

سخنان مسافر حسن:

هرکسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد باید از خاطراتی که درگذشته داشته بیان کند٬ برای پند گرفتن سفر اولی‌ها و همچنین تجربه‌ای باشد تا بتوانند بهتر درمان شوند. امیدوارم خاطرات گذشته من تلنگری باشد برای سفر اولی‌ها که خوب سفر کنند. من موقعی فهمیدم معتاد شده‌ام که کار از کار گذشته بود. یک‌شب هنگامی‌که خواب بودم از خواب پریدم این‌قدر بدنم غش‌وضعف می‌رفت که ناخودآگاه به‌طرف گاز رفتم گاز را روشن کردم و مواد مصرف کردم همان‌جا بود که یک‌دفعه از خودم پرسیدم که چرا این کار را کردم؟! فهمیدم که معتاد شده‌ام.

 دو سه روز گذشت ناخودآگاه ماشینم را روشن کردم بیرون از اصفهان در منطقه‌ای که محل مصرف مواد بود موادم را مصرف کردم و بازهم اینجا یک هشداری برای من بود که حسن تو معتاد شده‌ای. از همان لحظه تصمیم گرفتم اعتیاد را ترک کنم بیش از چهارده سال معتاد بودم و طی این چهارده سال در حال ترک مواد بودم و نمی‌شد یعنی نمی‌توانستم. سفر اولی‌های عزیز اوایل مصرف مواد آدم متوجه نیست ولی وقتی در دام اعتیاد افتاد متوجه می‌شود که در چه دامی افتاده و دیگر نمی‌تواند از این دام خلاص شود. از قدیم شنیده بودم با تیپر کردن یا قطع مواد می‌توانم مواد را ترک کنم پس شروع کردم به آب شیره درست کردن یعنی مصرف می‌کردم و به‌جای آن آب می‌ریختم اما ناقص تمام شد. خود تریاک را کم می‌کردم بازهم نمی‌شد. به داروهای گیاهی پناه بردم و کپسول‌های گیاهی می‌خوردم ولی بازهم نتوانستم. پیش پزشک رفتم تمجیزک را به من پیشنهاد داد و گفت میلی‌متر٬ میلی‌متر کم کن متأسفانه بدتر شد. پزشک دیگری در بیمارستان متادون برایم تجویز کرد نزدیک دو سال متادون مصرف می‌کردم با متادون هم نتوانستم، من هیچ راهی پیدا نکردم که به درمان برسم درنتیجه خودم با متادون تیپر می‌کردم تا به پنج‌دهم سی‌سی می‌رسید ولی این‌قدر روانم به هم می‌ریخت که از زندگی دنیا سیر می‌شدم. به قبرستان می‌رفتم و ناخودآگاه گریه می‌کردم چون نمی‌توانستم از دام اعتیاد رها شوم این‌قدر حالم بد بود که مهمانی، عروسی و مسافرت نمی‌توانستم بروم حس می‌کردم در دام گرفتارم اما راه رهایی از دام را نمی‌دانستم.

با ترک‌های پی‌درپی و ناموفقی که داشتم به بدنم شوک وارد می‌کردم و نمی‌توانستم از دام اعتیاد رها شوم تا اینکه دوستی پیام کنگره را به من داد و من در کنگره چهارده سال گمشده‌ام (رهایی از دام اعتیاد)٬ را پیدا کردم و اینجا همان‌جایی بود که من به درمان رسیدم. چون جهان‌بینی همراهش هست. جسم و روان را شاید بتوان ساخت ولی اگر جهان‌بینی نباشد درمان قطعی صورت نمی‌گیرد.

 من از شما سفر اولی‌ها خواهش می‌کنم جهان‌بینی را دست‌کم نگیرید تمام آموزش‌های راهنماها را فرابگیرید. اگر راهنما به شما می‌گوید سی دی بنویسید ناراحت نشوید نتیجه‌اش را خودتان می‌بینید من وقتی درمانم را شروع کردم سی‌دی‌ها را گوش می‌کردم و می‌نوشتم دستورات راهنمای عزیزم را با دقت گوش می‌کردم و انجام می‌دادم سرم را با سر راهنمای عزیزم جابه‌جا کردم تا اینکه آخر سفرم وقتی سه‌دهم سی‌سی بودم یک‌شب از خواب پریدم عین همان شب که مواد مصرف می‌کردم و از خواب پریدم بدنم غش‌وضعف می‌رفت اما قبل از کنگره مرا بیدار کرد و به سمت مصرف مواد برد حالا هم بیدار شدم ولی این بار آموزش گرفته بودم  و جهان‌بینی که یاد گرفته بودم به من گفت تو الآن در جبهه خداوند قرارگرفته‌ای و طرف مقابل تو جبهه دشمن و نیروهای شیطان است٬ پس مواظب باش خطا نکنی و به‌طرف جبهه دشمن نروی و این به من نیرو می‌داد که من در جبهه خداوند دارم  با شیطان می‌جنگم پس باید مقاومت کنم درنتیجه تا صبح در پارک پیاده‌روی می‌کردم تا ضعف پاهایم را متوجه نشوم و لحظه‌به‌لحظه از نیروهای الهی قدرت و نیرو می‌گرفتم چون جهان‌بینی را آموخته بودم برای رسیدن به رهایی و حال خوش به این آسانی نیست باید بهایش را بپردازیم. مثل خرید یک نان که باید بهای آن را بپردازیم تا به ما نان بدهند هر چیزی بهایی دارد. بهای رهایی هم استقامت در مقابل نیروهای شیطانی است. من قبل از کنگره این‌قدر ناامید شده بودم و در مقابل خداوند گریه می‌کردم که اگر از خدا نمی‌ترسیدم خودکشی می‌کردم ولی الآن این‌قدر شادابم و از رهایی‌ام لذت می‌برم که نمی‌توانم برای شما وصف کنم هر چه می‌بینم لذت و خوبی و شادابی است اصلاً بدی دیگر وجود ندارد. برای اینکه راهنمای عزیزم جهان‌بینی را خوب به من آموزش دادند و من هم به لطف خداوند خوب انجام دادم تا به این جایگاه رسیدم. امیدوارم تک‌تک شما هم به این جایگاه برسید و این حال خوش را تجربه کنید. بهشت یعنی همین‌که ما حالمان خوب باشد و دیگر هیچ گرفتاری، برای ما گرفتاری نباشد و بدانیم گرفتاری‌ها موانعی هستند که ما باید از آن موانع عبور کنیم تا به سمت بالاتر ارتقا پیدا کنیم. مشکلات ما مثل بازی‌های کامپیوتری هستند تا این بازی را تمام نکنی نمی‌توانی مرحله بعد را بازی کنی پس من اگر مشکلاتم را حل نکنم نمی‌توانم به مقام بالاتری برسم.

از ناراحتی‌ها گله نکنید امروز چه روز قشنگی است و من به خاطر این روز زیبا از خداوند تشکر می‌کنم که در آن سیاهی و در آن بحران شدید الآن مرا مثل پرنده‌ای که از قفس رهاشده رها کرده امیدوارم همه سفر اولی‌ها از این قفس رها بشوند و ببینند چه لذتی دارد اگر این تشویق‌های شما نبود اگر همکاری‌های شما نبود من به رهایی نمی‌رسیدم من از تک‌تک شما تشکر می‌کنم ما دانه‌ای به خاک افتاده‌ایم که باید این را پرورش بدهیم چطوری این دانه افتاده به خاک بالنده می‌شود؟ این دانه به خاک فرو می‌رود تحت‌فشار قرار می‌گیرد در تاریکی خود را شکوفا می‌کند جوانه می‌زند درخت می‌شود و میوه‌های پربار می‌دهد امیدوارم که میوه همه سفر اولی‌ها را ببینیم با آموزش، تجربه و تفکر و تزکیه و پالایش و عمل کردن به آموزش‌ها خودمان را ارتقا دهیم. در آخر از جناب آقای مهندس، آقای امین، خانم آنی و مرزبانان عزیز و همچنین ایجنت محترم  شعبه تشکر می‌کنم و از راهنمای عزیزم که با آموزش‌هایش مرا از تاریکی به سمت روشنایی و آرامش رساند تشکر می‌کنم.

 

مکنید ای دردمندان گله از سیاهی شب                   که من  این صباح روشن زشب سیاه دارم  

بار دگر بنده شویم، نقطه تابنده شویم                      وصل بر این دایره رحمت گردنده شویم

باز شتابنده شویم، قدرت درنده شویم                      ذره بی‌نور و شعف، پرتو کاونده شویم

بار دگر زنده شویم، شور و شرر، خنده شویم            قطره حیران به سراب، موج شکافنده شویم

حاصل صد دست شویم بار دگر مست شویم           دانه افتاده به خاک، میوه بالنده شویم.






طبقه بندی: دستور جلسات کنگره 60،  رهایی لژیون علی کاظمی، 
برچسب ها: تولد حسن آقا،
ارسال توسط مــیــــثــــــم
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ