تبلیغات
وبلاگ مسافر علی کاظمی - کارن - کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه شیخ بهائی

مرتبه
نوشته شده توسط مسافر: مهدی سیامکی
در تاریخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | تعداد نظرات()

روز پنجشنبه مورخه 94/07/30 جلسه نهم از دور هفتم  کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه شیخ بهائی ،

با نگهبانی مسافر حمید، دبیری مسافر حسن و استادی مسافر علی کاظمی

با دستور جلسه "وادی دوم و تاثیر آن روی من"

راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.


 

استاد این چنین فرمودند:

خداوند بزرگ را شاکرم که به من توفیق داد تا در خدمت شما باشم . ضمن خدا قوت خدمت دبیر جلسه از نگهبان عزیز تشکر می کنم که مسئولیت اداره جلسه را به من واگذار نمود.

عنوان دستور جلسه امروز وادی دوم و تأثیر آن روی من است، امیدوارم در این زمان اندک بتوانیم نگاهی اجمالی روی این وادی و تأثیرات آن داشته باشیم. برای ورود و اجرای وادی دوم باید وادی اول را مطالعه ، روی متون و ادبیات آن تسلط داشته و آن را همراه داشته باشیم. در واقع در چهار وادی اول بر روی قدرت تفکر انسان تمرکز شده و در وادی پنجم قدرت انجام تفکر و در ادامه رسیدن به وادی چهاردهم : عشق .

اما وادی اول

تعریف تفکرتفکر حرکتی است از یک مجهول به یک معلوم . برای پی بردن به ماهیت هر چیزی سه مؤلفه وجود دارد اسم, تعریف, نشانه ها.از نشانه هاست که به ماهیت موضوع پی می بریم. در این وادی از افکار و  اوهامی که در وادی دوم به آن می پردازیم ؛ تفکر را برای ما جدا سازی می کند . یعنی تفکر یک حرکت کاملا ارادی است اما افکار و تخیلات غیر ارادیست. اگر بخواهیم از یک مجهول به یک معلوم برسیم نیازمند اراده , برنامه ریزی و حرکت هستیم اما در تخیلات به جایی نمی رسیم. باز در وادی اول می گوید  به هر موضوعی باید واقع بینانه نگاه کرد و خیال پرداز نباشیم ,مشکلاتمان را خودمان حل کنیم و بار خود را روی دوش دیگران نیندازیم, می توانیم مشورت بگیریم اما تصمیم نهایی را باید خودمان بگیریم.پس وادی اول جهان ذهن ما را ساخته و پرداخته می کند . حال وقتی می خواهیم تفکر کرده و حرکت کنیم نیرویی به نام ناامیدی سراغمان می آید , دور ما چرخ می زند و این خاصیت نیروهای منفی است .

هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی گذارد , هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر به هیچ فکر کنیم .

انسان هر وقت در هر شرایط در جایگاهی قرار می گیرد ,تعیین کننده آن جایگاه مسیری است که آمده .از کجا حرکت کرده تا به کجا رسیده و در چه جایگاه و شرایطی قرار گرفته است . ما در وادی دوم می پردازیم به این که ارتباط انسان با هستی چیست و همواره نیروهای منفی چگونه انسان را احاطه می کنند (نیروها دو بخشند: نیروهای الهی و نیروهای منفی) .
در وادی دوم یاد می گیریم چگونه از ناامیدی خارج شویم و تا وادی چهاردهم که موضوع انسان ,صور آشکار و پنهان و چه موضوعی بر اساس چه فلسفه ای سر ناسازگاری با انسان دارد و انسان را به تاریکی ها می برد را بهتر ساده می کند.این موضوع بر می گردد به روز خلقت انسان که خداوند همه را دعوت کرد تا رسالتی را بین ملائكه به انجام برساند . انسان انجام آن را پذیرفت به جز ابلیس که با نیروهایی به نام شیاطین انسان را به چالش بکشند . خداوند او را از درگاه خود راند و انسان را جانشین خود روی زمین قرارداد..........................

همیشه نیرویی کنار انسان است که کششی ایجاد می کند تا انسان را به سمت تاریکی ببرد و آن نیروی منفی پیش خالق خود بگوید علت اینکه جلوی انسان سجده نکردم این است که انسان روی زمین خونریزی و فساد و......می کند .

حال در وادی دوم می فهمید وجود چیست:   هر چیزی که وجود فیزیکی دارد و با چشم دیده می شود دارای ظاهر و باطن است.

تعریف نفس : انچه تعیین موجودیت می کند و خواسته های معقول و نا معقول دارد.

تعریف ناامیدیناامیدی احساس غم و اندوهی است که زمین گذاشتن آن سخت و به دوش کشیدن آن سخت تر است و نشانه هایش احساس پوچی , ترس , انزوا , گوشه گیری و.... است.

موجودیت انسان با خواسته هایی است که دارد ( معقول و نا معقول ) و حرکت انسان با اختیار است . حرکت  بقیه اجزای هستی و حیوانات غریضی است و گیاهان حرکت جوهری دارند . فرق انسان با بقیه اجزای هستی اختیار است و حرکتی که می کند حال و آینده ی او را می سازد.

حال چه اتفاقی می افتد که انسان ناامید می شود
خداوندا ما را از بزرگترین دشمن خودمان که جهل و ناامیدی خودمان است نجات بده.


جهل و نادانی ننگ و عار نیست ,ندانستن است . وقتی چیزی را نمی دانیم ,حرکت می کنیم , با تفکر یاد می گیریم تا به دانایی برسیم . (وادی اول)

انسانی که جهل را نشناسد , دانش را نشناسد ,ظاهر و باطن انسان را نشناسد , اجزا و نفس خود را نشناسد سردرگم است. شریف ترین و بالاترین علم هستی , علم خود شناسی است . وقتی اجزا و نفس خود را شناخت به آرامی مقداری از مشکلاتش حل می شود و با خود کنار می آید.

اگر ظاهر انسان را گوشت , پوست و استخوان در نظر بگیریم با توجه به متون کنگره ۶۰ باطن انسان می شود نفس انسان. در نفس انسان گوهر هایی وجود دارد گوهر عقل , گوهر حس, گوهر ارشیو , گوهر ذهن و.... که نمی توان گفت کدام مرغوب تر است که انسان نیازمند تک تک  این گوهرهاست .

انسان در مسیر درست یا نادرست حرکت می کند . در مسیر نادرست چیزی که در ظاهر دیده می شود در باطن دیده نمی شود اما در ظاهر هر حرکتی، تاثیر عمده ای در باطنمان دارد که بستگی به نوع حرکتمان دارد .

اجزای صور پنهان یا نفس انسان نفس انسان مانند قابی است که حس, عقل, آرشیو و کالبد هفت گانه و...... در آن وجود دارد و تک تک اینها گوهرند و انسان نیازمند تک تک این گوهرهاست و نمی توان گفت کدام ارجحیت دارد یا کدام گران تراست. در وادی سوم می گوید افکار منفی و نیروهای شیطان به زیبا ترین شکل وارد افکار انسان می شوند تا گوهر جان انسان را شکار کنند که همه  گوهرهای وجودی انسان برای نیروهای منفی مهم اند . نیروی منفی این کار را با حواس پنج گانه ظاهری شروع می کند تا حواس پنج گانه باطنی را تسخیر کرده تا گوهرهای وجودی را تحت الشعاع قراردهد , آرام آرام ورودی و خروجی ها از کار می افتد و دریافت و برداشت بسته می شود . شخص از هستی دور شده به انزوا می رسد و قبل از رسیدن به پوچی شکست هایی می خورد که باعث فرو رفتن به ناامیدی می شود .

حال چگونه از ناامیدی خارج شویم

ناامیدی بر اثر اعتیاد , ضد ارزش, نزاع  و ....و به آرامی به وجود می آید که از حقه های نفس شروع می شود .

حقه های نفس

۱تصویر ذهن  ذره به ذره  فراموشی, ۴تو می توانی,۵ آرامش قبل از طوفان,۶  تو نمی توانی.

سوال: وقتی یک رهجو به خوبی سفر می کند چه اتفاقی می افتد که از مسیر درمان خارج می شود

از طریق تصویر سازی ذهن وقتی چشم فیزیکی بسته می شود چشم دل باز می شود   .همان احساس باطن در ذهن تصویر می سازد و مدام در ذهن چرخ می زند و تو را وادار به انجام ضد ارزش می کند  به اندازه یک ذره  (فراموش کردن : درمان , زحمات راهنما , جلسات,  شئونات , اصل و نسب و ....) همه را فراموش می کند . از ذره به ذره انسان بیدار می شود , این خصلت آدمی است که در خود فرو می رود . با در خود فرو رفتن انسان پی به اشتباهش می برد که حقه تو متوانی به انسان زده می شود . این حقه درست شدن را گوش زد می کند و هدفش رشد نکردن و حرکت کردن رو به پایین توست . چون می داند حرکت تو اختیاری و قائم بر اختیار است و می تواند رو به ارزشها برود و متصل به نوع نگاه و انتخابی است که می کند.

حقه تو می توانی برای این که تو را در بند کند و در زندان نامرئی که میله های آن از جنس حس های منفی(خشم,  ترس,  ناامیدی,  نفرت و....) که این میله ها آرام آرام قد می کشند و با این حس ها انسان را احاطه می کنند  و وقتی می خواهید بیرون بیایید با این حقه ها شما را فرو می برد و مانع خروج شما می شود که توسط هر ضد ارزشی به وجود می آید و حقه آرامش قبل از طوفان را می زند. حقه ها وقتی زده می شود یک آرامش نسبی در زندگی به وجود می آید. زندگی روی یک حداقلی می گردد اما این القاء نیروهای  منفی است که بستر را برای تو فراهم می کند تا با حقه هایی که عامل آن خودت هستی تو را وارد طوفان می کند و اگر بیشتر دست و پا بزنی بیشتر از حقه تو نمی توانی استفاده می کند, مثل باتلاقی که هر چه بیشتر دست و پا بزنی بیشتر فرو می روی آن وقت نه دستت را می گیرد نه اجازه ی هلاکت تو را دارد.

حال می خواهید از این منجلاب بیرون بیایید, اگر حرکت کنید پایین تر می روید باید دستت را دراز کنی تا ریسمان به تو بدهند.این ریسمان علم جهان بینی است (آنچه ما نسبت به کل هستی ادراک, احساس, دریافت و برداشت می کنیم جهان بینی است یا همان ارتباط مان با هستی) .که با آن می توانیم با حقه های نفس مقابله کرده از وادی دوم به طرف وادی سوم حرکت کنیم.

کسی که بتواند در مقوله اعتیاد به درمان قطعی برسد بزرگترین مشکلات زندگی اش را حل می کند.

 


 

استاد در پایان ضمن عرض تسلیت ایام تاسوعا و عاشورا فرمودند

امیدوارم که بتوانیم پیام عاشورا  را از دل محرم و صفر بگیریم و با پیام آزادگی  که آقا اباعبدالله به ما دادند به پیشواز شام غریبان رفته تا ببینیم چگونه در اوج شکست و ناامیدی انسان ها ارتقاء پیدا می کنند و در اوج بالا نشینی سقوط می کنند.

نماز شام غریبان چو گریه اغازم

به مویه های غریبانه قصه پردازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب

مهم منم به رفیقان خود رسان بازم

 

منبع : وبلاگ شعبه شیخ بهایی




طبقه بندی: دستور جلسات کنگره 60، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد،
ارسال توسط مهدی سیامکی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ